|
آنها کجايند که می آمدند و می رفتند
افسانه ی خيابان می شدند,
خانه ها را بر می افروختند,
خاک را متبرک می کردند.
راه درازی انگار طی شده است
این قصه کودکان زيادی را شايد به خواب برده باشد!!!
من بوی خاک را می شنوم که در پی گرمای ماست
قصه هميشه از دل شب آغاز می شده است
*******************
آشکارا نهان کنم تا چند؟ دوست می دارمت به بانگ بلند
پ.ن:امتحانا بد نبود نمره ها هم اومد.....در تعطیلات به سر می بریم...
پ.ن۲:اگه نوشته هام خسته کننده شده...بهم بگین...اگه خسته می شین.....
مرسی![]()