|
سلام به همه
اول از همه روز مادر رو به همه مادر ها و خوانوم ها تبريک ميگم اميدوارم قدر مادر هامون رو بدونيم.![]()
ببخشيد دير آمدم آخه حس نوشتن نبود!!!!!!!!!![]()
چقدر اين چند روز قبل از روز مادر خيابون ها شلوغ بود!!!!
من به خاطر عروسی که 4شنبه دعوت داريم اين چند روز مجبور بودم بيرون برم تا لباس بخرم،دوبار که نزديک بود ديوونه بشم!!!!البته اگه الان نباشم.![]()
وقتی هم که همه جا شلوغ ميشه ديگه کسی ديگری رو نميشناسه و فقط کار و گرفتاريه خودش رو ميبينه.بگذريم![]()
الان تو وبلاگ مونا بودم ديدم راجع به کنکور سراسری نوشته گفتم منم تعريف کنم.![]()
به ما گفته بودن ساعت 6:30 درها ی حوزه بسته ميشه و بايد يکسات قبل از اين ساعت هم در مدرسه باشين(حوزه من هنرستانی نياوران بود).من که تازه ساعت 6 با زنگ مبايلم که نازنين بود و ميخواست بيدارم کنه بيدار شدم.
ساعت 6:25 به هنرستان رسيديم.واسم خيلی جالب بود وقتی به قيافه و کارهای بعضی از اين پسر ها نگاه ميکردم.
بعضی ها بيخياله بيخيال آمده بودن واسه بيسکوييت و سانديس بعضی ها داشتن از استرس ميمردن و بعضی ها هم هنوز خواب بودن.
خلاصه که تازه 7 در باز شد و رفتيم تو.ساختمون هنرستان خيلی نو ساز بود و شايد به همين دليل از کولر خبری نبود!!!!!![]()
خلاصه امتحان شروع شد من هم که اصلاً استرس نداشتم چون ميدونستم که هيچی نميشم راحت به سؤال ها جواب دادم.البته به بعضی از سوال ها(تعداد کمی)![]()
بعداً ماجرای کنکور ازاد رو هم تعريف ميکنم.
پ.ن:اين پگاه(بچه گربه) خيلی وقت بود که به خاطر وقت کم کمتر اپ ميکرده و ناراحته که خواننده هاش کم شدن.لطف ميکنين اگه سری بهش بزنين.![]()
مرسی![]()
سلام بچه ها من باز آمدم!!!!!!!!
خوشحال نشدين؟؟؟؟؟؟؟؟
حدس ميزدم.![]()
بالاخره به هر بدبختی بود گذشت 2 ماه آخر که خيلی سخت بود چون بايد بيشتر ميخونديم.ولی گذشت.![]()
کنکور هم بد نبود.![]()
به نظره من و کسايی که ميشناختم سراسری معارف و رياضی سخت بود.![]()
خلاصه که نزديکه دو ماه راحتم و ميخوام تفريح کنم(شما برنامه يی ندارين؟)![]()
اول از همه يه خواهش دارم، ميتونين کمکم کنين و بگين که يه قالب خوب رو از کجا پيدا کنم؟؟؟؟
بعدم بايد اسم و موضوع وبلاگ رو تغيير بدم.(آخه فعلاً کنکوری نيستم)![]()
کمکم می کنین؟؟؟
مرسی![]()